معانی کلمه : نواس
لغت نامه دهخدا
نواس . [ ن َوْ وا ] (ع ص ) لرزنده ٔ مضطرب سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجل نواس ؛ مردمضطرب مسترخی . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
فرهنگ معین
(نَ وّ) [ ع . ] (ص فا.) لرزنده ، مضطرب .
(نُ) [ ع . ] (اِ.) عنکبوت ، تار عنکبوت .
(نَ وّ ) [ ع . ] (ص فا. ) لرزنده ، مضطرب .
(نُ ) [ ع . ] (اِ. ) عنکبوت ، تار عنکبوت .
(نُ ) [ ع . ] (اِ. ) عنکبوت ، تار عنکبوت .
دانشنامه عمومی
نواس، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزکوه در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان پشتکوه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
این روستا در دهستان پشتکوه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
wiki: نواس
