کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : نمایندگی کردن
تلفظ بین المللی :
/nˌamɑjandˈeɡi kˈardan/
تلفظ :
[n,amAjand'egi k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
محروم کردن نماینده از کرسی
نمایندگی
نمایندگی دادن
نمایندگی دادن به
نمایندگی تناسبی
نمایندگی پستی
نمایندگی کشتیرانی
نمایندگی اتحادیه اروپا در سازمان ملل متحد
نمایندگی ایالات متحده امریکا برای توسعه بین المللی
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
represent (فعل)نمایش دادن، نشان دادن، وانمود کردن، بیان کردن، نمایندگی کردن، نمایاندن، نماینده بودنdepute (فعل)سپردن، نمایندگی دادن به، نمایندگی کردنdeputize (فعل)نمایندگی دادن، نمایندگی کردن، نیابت کردن...
کلمات مرتبط
محروم کردن نماینده از کرسی
نمایندگی
نمایندگی دادن
نمایندگی دادن به
نمایندگی تناسبی
نمایندگی پستی
نمایندگی کشتیرانی
نمایندگی اتحادیه اروپا در سازمان ملل متحد
نمایندگی ایالات متحده امریکا برای توسعه بین المللی
نظرات