نماینده. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه می نماید و هویدا می کند. ( ناظم الاطباء ). نشان دهنده. ( فرهنگ فارسی معین ). ظاهرکننده. نمایان کننده. عرضه کننده. نمایش دهنده : پدید آمد این گنبد تیزروشگفتی نماینده نوبه نو.فردوسی.آن ترجمان غیب و نماینده هنرآن کز گمان خلق مر او را بود خبر.مسعودسعد. || دلیل. رهنما.هادی : نیاسود در ره گو نیک خواه نماینده اولاد بودش به راه.فردوسی.چو ره یاوه گردد نم...
فرهنگ عمید
۱. نشان دهنده. ۲. (اسم، صفت فاعلی ) (سیاسی ) کسی که از طرف کس دیگر برای مذاکره در امری یا انجام دادن کاری معین شده باشد، وکیل، نایب. ۳. علامت، نشانه.
فرهنگ معین
(نُ یا نَ یَ دِ ) (ص فا. ) ۱ - نشان دهنده . ۲ - وکیل مردم در مجلس . ۳ - کسی که از طرف کس دیگر برای مذاکره در امری یا انجام کاری معین شده باشد.
دانشنامه عمومی
نماینده (سی ال آی). delegate یا نماینده شکلی از اشاره گرهای امن می باشد که توسط چارچوب دات نت استفاده گردیده است. نماینده یک متدی را مشخص می کند که یک شی یا متد را صدا می زند. آن ها در میان چیزهای دیگر استفاده می شوند تا callbacks و event listenerها را پیاده سازی کنند.نماینده، اشاره و ارجاع به متد را درون شئ نماینده به صورت کپسوله در می آورد. این شئ می تواند به داخل کدی انتقال یابد که با آن بتوا...