معانی کلمه : نمایش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نشان دادن.
۲. جلوه، منظره.
۳.(تئاتر ) بازی در تماشاخانه، تئاتر.
۲. جلوه، منظره.
۳.(تئاتر ) بازی در تماشاخانه، تئاتر.
فرهنگ معین
(نَ یا نُ یِ ) (اِمص . ) ۱ - چیزی را به تماشا گذاشتن . ۲ - تئاتر.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ارائه، عرضه، نمود
بروز، جلوه، خودنمایی
تئاتر، تعزیهگردانی، شبیه
۱. ارائه، عرضه، نمود
۲. تئاتر، تعزیهگردانی، شبیه
۳. بروز، جلوه، خودنمایی
