معانی کلمه : نم
لغت نامه دهخدا
نم . [ ن ِ ] (اِ) نیم . نصف . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نم داشت شود.
نم . [ ن ُم م ] (ع ص ، اِ) ج ِ نَم ّ، به معنی سخن چین . (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخن چین ، نمة مؤنث . (آنندراج ). رجوع به معنی قبلی شود.
فرهنگ عمید
۱. اثر تری، رطوبت، نا.
۲. (صفت ) [مجاز] مرطوب.
۳. [قدیمی] آب اندک.
۴. [قدیمی] باران.
۵. [قدیمی، مجاز] اشک.
۶. [قدیمی] قطره.
۲. (صفت ) [مجاز] مرطوب.
۳. [قدیمی] آب اندک.
۴. [قدیمی] باران.
۵. [قدیمی، مجاز] اشک.
۶. [قدیمی] قطره.
فرهنگ معین
(نَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - رطوبت . ۲ - قطره . ۳ - آب اندک . ، ~ پس ندادن (عا. ) خسیس بودن ، بخیل بودن .
دانشنامه عمومی
nem نِم درگویشهای لری و لکی 1-نَم،رطوبت، تری. 2-نِم:خم ،کوتاه (نِم با:خم شو، پایین تر بیا).
گویش مازنی
نام
/sanem/ نم & نام & رطوبت
گویش بختیاری
رطوبت.
مترادف و متضاد
آغار، تر، تری، خیس، شبنم، مرطوب، نداوت، نمدار، نمناک ≠ خشک
واژه نامه بختیاریکا
نم
( فع ) ؛ نمی دانم. مثلاً نم گو خو ره یعنی نمیدانم گفت میخواهد برود
( نَم ) شبنم
پِز؛ نا
( نَم ) شبنم
پِز؛ نا
