نقل . [ ن ِ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نِقْلة.
نقل .[ ن ُ ق َ ] (ع اِ) پنجم و ششم شب از ماه . (ناظم الاطباء). || ج ِ نُقْلة. رجوع به نُقْلة شود.
۱. جابهجا کردن چیزی؛ از جایی به جای دیگر بردن.
۲. سخنی را که از کسی شنیده شده برای دیگری بیان کردن.
۳. (اسم) سخن؛ حرف.
۴. ترجمه.
۱. نوعی از شیرینی به اندازۀ فندق یا بادام که از شکر درست میکنند.
۲. [قدیمی] آنچه مزۀ شراب کنند و با آن تغییر ذائقه بدهند مانندِ فندق، پسته، و بادام؛ مزه.
(نَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) جابه جا کردن . 2 - بیان کردن سخن و مطلبی . 3 - قصه گفتن . 4 - (اِ.) داستان ، قصه .
(نُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مزة شراب ، آن چه به عنوان مزه همراه شراب می خورند. 2 - نوعی شیرینی کمی کوچک تر از فندق که از شکر و دانه های معطر درست کنند. ؛ ~ و نبات تقسیم نکردن عبارتی دال بر این که مناقشه جدی است و نباید انتظار نرمی و مهربانی داشت .
نَقْل:(nagkmtor_omni) در گویش گنابادی یعنی تعریف کردن ، بیان خاطرات ، حمل اتفاقات گذشته با کلام برای تعریف کردن آن ها در زمان حال ، حمل کردن
۱افسانه – داستان ۲روایت ۳داستان پردازی و منظومه خوانی از ...
چاشنی
گزک، مزه
بیان، روایت
بازگویی، گزارش
حکایت، داستان، قصه
بازگو، بازگویی، ذکر
انتقال، جابجایی، حمل
ترجمان، ترجمه، تعبیر، تفسیر
۱. شیرینی
۲. گزک، مزه
۳. چاشنی
۱. انتقال، جابجایی، حمل
۲. حکایت، داستان، قصه
۳. بازگویی، گزارش
۴. ترجمان، ترجمه، تعبیر، تفسیر
۵. بیان، روایت
۶. بازگو، بازگویی، ذکر
بازگفت، بازگویی، گزک