Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نقطه

تلفظ بین المللی : /nˈoq1teː/ تلفظ :‌ [n'oq1te:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • نقطه ابهام
  • نقطه اتصال
  • نقطه اتکا
  • نقطه اتکاء
  • نقطه اشتعال
  • نقطه اعتدالین
  • نقطه اعشار
  • نقطه الراس
  • نقطه انجماد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

نقطه . [ ن ُ طِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کبودگنبد بخش کلات شهرستان دره گز، در 16هزارگزی مشرق کبودگنبد، در دره ٔ گرمسیری واقع است و 184 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ، محصولش غلات و کنجد، شغل اهالی زراعت و مالداری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9)....

فرهنگ عمید

۱. جا، محل.
۲. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در زیر یا روی برخی حروف الفبا، مثل نقطۀ روی «خ».
۳. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در انتهای جملۀ نوشتاری.
۴. (ریاضی ) محل برخورد دو خط.
۵. [قدیمی] مرکز: نقطهٴ دایره.

فرهنگ معین

(نُ ط ) [ ع . نقطة ] (اِ. ) ۱ - علامتی ریز و گرد و چهارگوش که در زیر یا روی بعضی از حروف الفبا می گذارند. ۲ - محل ، جا. ۳ - مرکز. ۴ - نکته . ج . نقاط . نقط . ، ~ی حرکت مبداء حرکت . ، ~ ضعف هر یک از معایب شخص .

دانشنامه آزاد فارسی

نُقطه (point)عنصری بنیادی در هندسه. مکان آن را در دستگاه دکارتی با مختصات آن معیّن می کنند. ریاضی دانان برای تعریف نقطه، که بُعد غیر صفر ندارد و تنها محل تلاقی دو خط است، با دشواری بسیار روبه رو بوده اند. بنا به نظر اقلیدس، ریاضی دان یونانی، نقطه چیزی است که جزء ندارد و خط راست کوتاه ترین فاصلۀ بین دو نقطه است.wikijoo: نقطه...

دانشنامه عمومی

نشانه

پنده (پِندِه). آن با point در زبانهای اروپایی همریشه است. برای نمونه، نقطه، خط و صفحه در هندسه به پارسی می شوند پنده، خد و رویه. بروید به دهخدا - پنده

نُقطه واژه ای عربی است با کاربردهایی در فارسی.واژه های فارسی برای نقطه عبارتند از: تیل، دیل، خال، هولک، خجک، لکه، داغ، کله، دنگ.نقطه (هندسه)، مفهومی هندسینقطه (نگارش)، علامت پایان جملهنقطه (الفباء)، ویژگی برخی حروف الفباwiki: مداد ...

مترادف و متضاد

نکته

نشانه

کانون، مرکز

جا، محل، مکان، ناحیه

۱. نشانه
۲. جا، محل، مکان، ناحیه
۳. کانون، مرکز
۴. نکته

stop (اسم)ترک، تعلیق، نقطه، ایست، توقف، تکیه، ایستگاهace (اسم)ذره، اس، نقطه، ذره کوچک، رتبهء اول، ستاره یا قهرمان تیمهای بازیspeck (اسم)ذره، نقطه، خال، لک، لکه یا خال میوهpoint (اسم)پست، ماده، معنی، نقطه، سر، قله، هدف، جهت، درجه، نوک، فقره، ممیز، اصل، ...

فرهنگ فارسی ساره

نشانه

فرهنگستان زبان و ادب

{full-stop, period} [زبان شناسی] نشانه ای به شکل «.» در پایان جملۀ نوشتاری

کلمات مرتبط

  • نقطه ابهام
  • نقطه اتصال
  • نقطه اتکا
  • نقطه اتکاء
  • نقطه اشتعال
  • نقطه اعتدالین
  • نقطه اعشار
  • نقطه الراس
  • نقطه انجماد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات