معانی کلمه : نقطه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جا، محل.
۲. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در زیر یا روی برخی حروف الفبا، مثل نقطۀ روی «خ».
۳. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در انتهای جملۀ نوشتاری.
۴. (ریاضی ) محل برخورد دو خط.
۵. [قدیمی] مرکز: نقطهٴ دایره.
۲. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در زیر یا روی برخی حروف الفبا، مثل نقطۀ روی «خ».
۳. (ادبی ) علامتی ریز و خال مانند در انتهای جملۀ نوشتاری.
۴. (ریاضی ) محل برخورد دو خط.
۵. [قدیمی] مرکز: نقطهٴ دایره.
فرهنگ معین
(نُ ط ) [ ع . نقطة ] (اِ. ) ۱ - علامتی ریز و گرد و چهارگوش که در زیر یا روی بعضی از حروف الفبا می گذارند. ۲ - محل ، جا. ۳ - مرکز. ۴ - نکته . ج . نقاط . نقط . ، ~ی حرکت مبداء حرکت . ، ~ ضعف هر یک از معایب شخص .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
نشانه
پنده (پِندِه). آن با point در زبانهای اروپایی همریشه است. برای نمونه، نقطه، خط و صفحه در هندسه به پارسی می شوند پنده، خد و رویه. بروید به دهخدا - پنده
مترادف و متضاد
نکته
نشانه
کانون، مرکز
جا، محل، مکان، ناحیه
۱. نشانه
۲. جا، محل، مکان، ناحیه
۳. کانون، مرکز
۴. نکته
فرهنگ فارسی ساره
نشانه
فرهنگستان زبان و ادب
{full-stop, period} [زبان شناسی] نشانه ای به شکل «.» در پایان جملۀ نوشتاری
