معانی کلمه : نقط
لغت نامه دهخدا
نقط. [ ن َ ] (ع مص ) نقط زدن . (تاج المصادر بیهقی ). نقط برزدن . (زوزنی ). خجک زدن حرف را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نقطه گذاشتن حرف را. (از ناظم الاطباء). نقطه گذاری کردن .
فرهنگ عمید
= نقطه: بلاغت نگه داشتندیّ و خط / کسی کاو بُدی چیره تر یک نقط (فردوسی: ۶/۲۱۵ ).
فرهنگ معین
(نُ قَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نقطه .
