نقص . [ ن ُق ْ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ناقص . (المنجد). رجوع به ناقص شود.
نقص. [ ن َ ] ( ع اِمص ، اِ ) کمی. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). کمی در دین و عقل و جز آن . ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). منقصت. ( ناظم الاطباء ). نقصان. عیب. کاستی. کاست. کم داشت. کم بود. مقابل فضل. مقابل کمال. نادرستی. ناتمامی. ( یادداشت مؤلف...
[ویکی الکتاب] معنی نَقْصٍ: نقص - کاستی - کمبودمعنی نَقُصُّ: ازداستان سرایِِی می کنیم-حکایت می کنیم - داستان نقل می کنیم- قصّه می گوییم(کلمه قص به معنای دنباله جای پا را گرفتن و رفتن ویا خود رد پاست و چون در قصه گفتن نیز خبر و واقعه ای را پی گیری می کنند ، استفاده شده است )معنی هَضْماً: نقص - کاستی و نقصانمعنی یُسَبِّحْنَ: تسبیح می گویند - از عیب و نقص بری می دانندمعنی یُسَبِّحُونَ: تسبیح می گویند ...
فرهنگ فارسی ساره
کاستی، کمی، کمبود
واژه نامه بختیاریکا
اِنگ؛ کَلی کُلی
فرهنگستان زبان و ادب
{defect} [پزشکی، مهندسی مخابرات] [پزشکی] فقدان یا عیب یا نارسایی
[مهندسی مخابرات] وقفه ای محدود در عملکرد سامانه یا دستگاه