معانی کلمه : نقشه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. طرحی از یک منطقه که روی سطح صافی ترسیم می شود.
۲. تصویری از یک بنا یا ماشین یا چیز دیگر که باید ساخته شود.
۳. طرح و صورت کار.
۴. [مجاز] عمل پیش بینی شده.
۲. تصویری از یک بنا یا ماشین یا چیز دیگر که باید ساخته شود.
۳. طرح و صورت کار.
۴. [مجاز] عمل پیش بینی شده.
فرهنگ معین
(نَ ش ) [ ع . نقشة ] (اِ. ) ۱ - صفحة کاغذی که در آن شکل و اندازه و عوارض زمین یا قسمتی از سطح آن با مقیاس های مختلف و معین ترسیم شده است . ۲ - طرح و صورت کار و عملی که در آینده باید انجام شود.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
زمینه
دسیسه
اطلس، الگو، پروژه، طرح، نمودار
خیال، رای، عزم، قصد، مقصود، منوی، نظر، نیت
۱. اطلس، الگو، پروژه، طرح، نمودار
۲. خیال، رای، عزم، قصد، مقصود، منوی، نظر، نیت
۳. دسیسه
۴. زمینه
فرهنگ فارسی ساره
نگاره، ره نامه
واژه نامه بختیاریکا
درچیها ( درچیده ) ؛ تَتَباع؛ شَمِه؛ تَفیل****
فرهنگستان زبان و ادب
{chart} [مهندسی نقشه برداری] نقشه های ناوبری دریانوردی و هوانوردی و برخی از نقشه هایی که کاربرد ویژه دارند
{map} [مهندسی نقشه برداری] نمایشی قراردادی از عوارض فیزیکی طبیعی یا مصنوعی سطح زمین معمولاً بر روی سطح مسطح با مقیاس و سمت مشخص
{map} [مهندسی نقشه برداری] نمایشی قراردادی از عوارض فیزیکی طبیعی یا مصنوعی سطح زمین معمولاً بر روی سطح مسطح با مقیاس و سمت مشخص
