نقب زن. [ ن َ زَ ] ( نف مرکب ) دزد خانه. ( ناظم الاطباء ). که با نقب زدن به جائی داخل شود : دزدی است چرخ نقب زن اندر سرای عمرآری بهرزه قامت او خم نیامده ست.خاقانی.چون گربه با خیانت و چون موش نقب زن چون عنکبوت جوله و چون خرمگس عوان.خاقانی.چون زکاتی به من از گنج روان می ندهندنقب زن گنج روان را نظرم بایستی.خاقانی.تا تو ای نقب زن درین پرگاردرگذاری درآئی از دیوار.نظامی.فخر کندنقب زن از کاوکاو.امیرخسرو ...