معانی کلمه : نقاط
لغت نامه دهخدا
نقاط. [ ن َق ْ قا ] (ع ص ) نقطه گذارنده ٔ بر حرف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه کراسه را نقط زند. (مهذب الاسماء). نقطه زن . نقطه کننده . (فرهنگ خطی ). نقطه نهنده .
فرهنگ عمید
نقطه#NAME?
= نقطه
فرهنگ معین
(نُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نقطه .
مترادف و متضاد
نقطهها
مناطق، نواحی
امکنه، جاها، مکانها
۱. مناطق، نواحی
۲. امکنه، جاها، مکانها
۳. نقطهها
