معانی کلمه : نفی
لغت نامه دهخدا
نفی . [ ن َف ْ فی ی ] (ع اِ) سفره مانندی است که بر آن پِسْت را بیزند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نُفیَة. نَفّیَّة. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ اثبات] رد کردن.
۲. راندن کسی از شهر خودش، تبعید.
۳. [قدیمی] نیستی، نابودی.
۲. راندن کسی از شهر خودش، تبعید.
۳. [قدیمی] نیستی، نابودی.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (مص م . ) دور کردن ، راندن .
دانشنامه آزاد فارسی
مترادف و متضاد
منع، نهی
تبعید، طرد
انکار، باطل، بطلان، رد، نسخ ≠ اثبات
۱. انکار، باطل، بطلان، رد، نسخ
۲. منع، نهی
۳. تبعید، طرد ≠ اثبات
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نایش
