معانی کلمه : نغز
لغت نامه دهخدا
نغز. [ ن َ ] (ع مص ) برآغالیدن قوم را و تباهی افکندن بین قومی . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). نزغ . (اقرب الموارد). لغتی است در نزغ . (از متن اللغة). رجوع به نَزغ شود. || نرم مالیدن کودک را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).دغدغة. (از منتهی الارب ) (المنجد) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
هر چیز عجیب و بدیع که دیدنش خوشایند باشد، خوب، نیکو، لطیف، بدیع.
فرهنگ معین
(نَ ) (ص . ) خوب ، نیک ، بدیع .
