معانی کلمه : نظر
لغت نامه دهخدا
نظر. [ ن ِ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ). مثل . نظیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نظر. [ ن َ ] (ع مص ) درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی . || فروختن چیزی را به مهلت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || نَظَر. (از متن اللغة). رجوع به نظر شود.
فرهنگ عمید
۱. عقیده، رٲی.
۲. نگاه کردن، نگریستن.
۳. دید، بینایی.
۴. [قدیمی] فکر، اندیشه.
۲. نگاه کردن، نگریستن.
۳. دید، بینایی.
۴. [قدیمی] فکر، اندیشه.
فرهنگ معین
(نَ ظَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) نگاه کردن ، نگریستن ، ۲ - به نظر آوردن . ۳ - مورد توجه قرار دادن چیزی را به جهت دفع چشم زخم . ۴ - (اِمص . ) نگاه ، نگرش . ۵ - (اِ. ) فکر، اندیشه ، رأی . ۶ - جهت ، جنبه . ۷ - وضع دو ستاره نسبت به یکدیگر (نجوم ).
دانشنامه آزاد فارسی
گویش مازنی
۱شور چشمی ۲نگاهی مخصوص در باور عوام که سبب بیماری گردد – ...
/nazer/ شور چشمی - نگاهی مخصوص در باور عوام که سبب بیماری گردد – چشم زخم
مترادف و متضاد
زعم، عقیده
راءی، نقشه
اندیشه، تفکر
دیدگاه، نظریه
جنبه، حیث، لحاظ، منظر
تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش
۱. تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش
۲. زعم، عقیده
۳. راءی، نقشه
۴. جنبه، حیث، لحاظ، منظر
۵. اندیشه، تفکر
۶. دیدگاه، نظریه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دیدگاه، نگر، نگرش
واژه نامه بختیاریکا
سِیل
