معانی کلمه : نصیرالدین
لغت نامه دهخدا
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) جقربن یعقوب همدانی . رجوع به جقربن یعقوب شود.
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) حمزةبن عبداﷲ. رجوع به نصیرالدین عبداﷲبن حمزة شود.
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) احمدبن محمدبن الناقد. رجوع به نصیرالدین محمدبن الناقد شود.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nasiroddin) (عربی) یاری دهنده و مددکار دین ؛ (در اعلام) نام بسیاری از اشخاص معروف در تاریخ از جمله خواجه نصیرالدین طوسی.
