معانی کلمه : نشیمن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جای نشستن.
۲. [قدیمی] محل اقامت.
۳. [قدیمی] خانه.
۴. [قدیمی] آشیانه.
۲. [قدیمی] محل اقامت.
۳. [قدیمی] خانه.
۴. [قدیمی] آشیانه.
فرهنگ معین
(نِ مَ ) (اِ. ) ۱ - جای نشستن ، قرارگاه . ۲ - آشیانة مرغان .
فرهنگ فارسی
جای نشستن، محل اقامت، خانه، آشیانه
( اسم ) ۱ - جای نشستن . ۲ - محل اقامت انسان خانه . یا اطاق نشیمن .اطاقی که افراد خانه در آن نشینند و بکارهای معمولی پردازند. ۳ - آشیانه: و باز آن مرز و بوم نشیمن همای نصفت و عدل گردید . ۴ - کنام : به گشتاسب بنمود ز انگشت راست که آن اژدها را نشیمن کجاست . ( شا. بخ . ۱۴۶۵:۶ ) یا نشیمن دیو . دنیا عالم سفلی .
( اسم ) ۱ - جای نشستن . ۲ - محل اقامت انسان خانه . یا اطاق نشیمن .اطاقی که افراد خانه در آن نشینند و بکارهای معمولی پردازند. ۳ - آشیانه: و باز آن مرز و بوم نشیمن همای نصفت و عدل گردید . ۴ - کنام : به گشتاسب بنمود ز انگشت راست که آن اژدها را نشیمن کجاست . ( شا. بخ . ۱۴۶۵:۶ ) یا نشیمن دیو . دنیا عالم سفلی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
بنشین
