معانی کلمه : نشست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = نشستن
۲. جلوس.
۳. جلسه.
۴. فرورفتگی زمین در اثر زلزله یا حوادث طبیعی دیگر.
〈 نشستوبرخاست:
۱. نشستن و برخاستن بهصورت متوالی.
۲. [مجاز] آداب مجالست و معاشرت.
فرهنگ معین
(نِ شَ ) (مص م . ) ۱ - نشستن . ۲ - (اِ. ) جلسه ، گردهمائی . ۳ - کنایه از: اسب .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: hâčašt
طاری: hâčašt
طامه ای: heništ
طرقی: hâčašt
کشه ای: hâčašt
نطنزی: hânešešt
تکیه ای: hâčašt
طاری: hâčašd
طامه ای: heništ
طرقی: hâčašd
کشه ای: hâčašd
نطنزی: hânešešt/ hanišišt
مترادف و متضاد
فرونشینی
اجلاس، انجمن، جلسه، جلوس، گردهمایی، مجلس، مجمع
۱. اجلاس، انجمن، جلسه، جلوس، گردهمایی، مجلس، مجمع
۲. فرونشینی
فرهنگستان زبان و ادب
{session} [عمومی] جلسات جداگانه ای که به موازات هم در یک فراهمایی علمی تشکیل شود و هر جلسه به بحث در زمینۀ خاصی بپردازد
{slumping} [باستان شناسی] فرونشستن تدریجی یا ناگهانی آکندها که موجب تغییر شکل لایه ها یا آکندهای باستان شناختی می شود
[حمل ونقل هوایی] ← فرود 3
{slumping} [باستان شناسی] فرونشستن تدریجی یا ناگهانی آکندها که موجب تغییر شکل لایه ها یا آکندهای باستان شناختی می شود
[حمل ونقل هوایی] ← فرود 3
