معانی کلمه : نشت
لغت نامه دهخدا
نشت . [ ن ِ ] (ص ) خوش . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) . نیک . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). با وشت = وش قیاس شود. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). تندرست . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. سرایت آب یا آتش از چیزی به چیز دیگر؛ ترشح.
۲. (صفت) [قدیمی] سست و پژمرده.
۳. شکستگی و خرابی.
۴. [قدیمی] خراب؛ ضایع.
〈 نشت کردن: (مصدر لازم)
۱. آب پس دادن ظرف شکسته.
۲. سرایت آتش از چیزی به چیز دیگر.
فرهنگ معین
(نَ ) (اِمص . ) (عا. ) ۱ - سرایت آب یا آتش از چیزی به چیز دیگر. ۲ - شکستگی ، خرابی .
فرهنگ فارسی
شکستگی وخرابی، ترشح، سرایت آب یا آتش ازچیزی به، دیگر، خراب وضایع وسست وپژمرده کردن
( صفت ) چین دار تا شده ( کاغذ جامه و غیره ) .
در خراسان نشت بمعنی زرد است گویند (( انگوری قدری نشت شده ) ) نیز پارچ. نیم سوخته را که از نزدیک گرفتن با آتش زرد شده نشت گویند . در گیلکی به معنی چین دار و تا شده است . یا خراب . ضایع . یا سست . یا پژ مرده . یا فانی .
( صفت ) چین دار تا شده ( کاغذ جامه و غیره ) .
در خراسان نشت بمعنی زرد است گویند (( انگوری قدری نشت شده ) ) نیز پارچ. نیم سوخته را که از نزدیک گرفتن با آتش زرد شده نشت گویند . در گیلکی به معنی چین دار و تا شده است . یا خراب . ضایع . یا سست . یا پژ مرده . یا فانی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱کثیف – کسی که نظافت را رعایت نکند ۲نیش
/nasht/ کثیف – کسی که نظافت را رعایت نکند - نیش
مترادف و متضاد
برملا، بروز، درز کردن، شایع
تراویدن، تراوش، ترشح، چکه، نشر
۱. تراویدن، تراوش، ترشح، چکه، نشر
۲. برملا، بروز، درز کردن، شایع
واژه نامه بختیاریکا
پِز
فرهنگستان زبان و ادب
{effusion} [پزشکی] 1. تراوش مایع از رگ های خونی یا لنفی به درون بافت ها یا یک حفره
2. مایع تراویده از رگ های خونی یا لنفی به فضای میان بافتی یا به درون یک حفره
{leakage} [فیزیک] فرار تدریجی و ناخواستۀ کمیتی فیزیکی از محیط، مانند خروج نوترون ها از قلب واکنشگاه/ رآکتور هسته ای یا عبور جریان الکتریکی از مواد عایق
{leakage} [فیزیک] فرار تدریجی و ناخواستۀ کمیتی فیزیکی از محیط، مانند خروج نوترون ها از قلب واکنشگاه/ رآکتور هسته ای یا عبور جریان الکتریکی از مواد عایق
