نشانیدن. [ ن ِ دَ ] ( مص ) نشانستن. ( آنندراج ) ( از برهان قاطع ). اجلاس. ( از منتهی الارب ). نشاندن. بنشاندن. بنشاستن. بنشاختن. به نشستن داشتن. ( یادداشت مؤلف ). جای دادن. مصدر متعدی نشستن است : نواخت امیرمسعود... از حد گذشته بود و اندازه ،از نان دادن و زبر همگان نشانیدن. ( تاریخ بیهقی ص 137 ). چون بار بگسست اعیان را به نیم ترک بنشانیدند. ( تاریخ بیهقی ). || سوار کردن. برنشانیدن. برنشاندن : حسنک...
فرهنگ معین
(نِ دَ ) (مص م . ) نک . نشاندن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - به نشستن وا داشتن : چه شادی ازین به که در بزم عشرت نشینی و ساقی برابر نشانی ? ( وحشی بافقی ) ۲- جلوس دادن (بر تخت سلطنت ): ...بر کیارق برادر سنجر را بخراسان بپادشاهی نشاند ... ۳ - جا دادن مقیم ساختن : به مرو شاهجان بر هر دروازه صد نفر حامی نشانده بودند . ۴ - بخانه آوردن زنی روسپی و بدکاره و باز داشتن او از عمل خویش و خرجی دادن بدو و وی را در انحصار خود داشتن بی آنکه عقد ازدواج دایم یا...