معانی کلمه : نسیم
لغت نامه دهخدا
نسیم . [ ن َ ] (اِخ ) اصغرعلی (خان ) شاه جهان آبادی . از پارسی گویان هند است . مؤلف صبح گلشن این بیت را به نام او ثبت کرده :
اشکم غبار شسته ز دامان خاطرش
بیهوده نیست گریه ٔ بی اختیار من .
رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن ص 516 و فرهنگ سخنوران ص 601 شود.
فرهنگ عمید
۱. جریان ضعیف هوا که جهت وزش آن در مواقع مختلف تغییر می کند مانند نسیم خشکی هنگام شب به سمت دریا و نسیم دریا هنگام روز به جانب خشکی، هوای خنک، باد ملایم.
۲. [قدیمی] بوی خوش.
۲. [قدیمی] بوی خوش.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (اِ. ) باد خُنَک و ملایم .
فرهنگ فارسی
بادی که سرعت آن بین 2 تا 13/5 متر بر ثانیه باشد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nasim) (عربی) باد ملایم و خنک ، باد بسیار آرام ؛ (در قدیم) بوی خوش ؛ (در عرفان) تجلی جمالی الهی و رحمت متواتر و نفس رحمانی را گویند .
اسم: نسیم (دختر) (عربی) (طبیعت) (تلفظ: nasim) (فارسی: نَسيم) (انگلیسی: nasim)
معنی: باد ملایم و خنک، بوی خوش، باد بسیار آرام، ( در عرفان ) تجلی جمالی الهی و رحمت متواتر و نفس رحمانی را گویند
معنی: باد ملایم و خنک، بوی خوش، باد بسیار آرام، ( در عرفان ) تجلی جمالی الهی و رحمت متواتر و نفس رحمانی را گویند
مترادف و متضاد
باد، بویخوش، صبا، نفس، وزش
واژه نامه بختیاریکا
دمشت؛ لِبگِشت؛ دَمِشت
فرهنگستان زبان و ادب
{breeze} [علوم جَوّ] بادی که سرعت آن بین 2 تا 13/5 متر بر ثانیه باشد
