نسیب. [ن َ ] ( ع مص ) تشبیب کردن به کسی در شعر. غزل گفتن و وصف جمال زن نمودن. ( از منتهی الارب ). تشبیب کردن به زن در شعر. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). غزل گفتن و جمال زن در شعر گفتن. ( زوزنی ). تغزل. ( المنجد ). نسب. ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ). منسبة. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). رجوع به آخرین معنی در ذیل همین کلمه شود. || ( ص ) صاحب نژاد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الا...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) ابیات آغازین قصیده به ویژه ابیاتی که مشتمل بر احوالات عاشقانه است. ۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] بانسب، شخص عالی نسب. ۳. [قدیمی] خویش، خویشاوند.
فرهنگ معین
(نَ س ) [ ع . ] (مص ل .) با نَسَب بودن ، خویش داشتن .
(نَ) [ ع . ] (اِ.) وصف موضوعات عاشقانه و مجالس مِی گساری در شعر.
(نَ ) [ ع . ] (اِ. ) وصف موضوعات عاشقانه و مجالس مِی گساری در شعر. (نَ س ) [ ع . ] (مص ل . ) با نَسَب بودن ، خویش داشتن .
فرهنگ فارسی
خویش، خویشاوند، بانسب، شخص عالی نسب۱ - ( صفت ) مناسب شایسته .۲ - قریب نزدیک خویشاوند.۳ - صاحب نسب ( عالی ). ۴ - شعر لطیف درباب زنان : وباید( شاعر ) که در افانین سخن واسالیب شعرچون نسیب و تشبیب ومدح وذم ...ازطریق افاضل شعرا.. عدول ننماید. توضیح جماعتی ازارباب براعت گفته اندکه نسیب غزلی باشدکه شاعرعلی الرسم آنرا مقدمه مقصودخویش سازدتابسبب میلی که بیشتر نفوس راباستماع احوال محب ومحبوب واوصاف مغازلت ع...