(نَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - آن که بسیار فراموشکار است ، کثیرالنسیان . ۲ - کسی که او را در عداد قومش به شمار نیاورند.
فرهنگ فارسی
فراموش کردن، فراموشی، فراموش شده ( صفت ) ۱ - آنچه بسیارفراموشکاراست کثیر النسیان .۲ - کسی که اورادرعداد قومش بشمار نیاورند. آن که از درد نسا شکایت کند . مرد و دردگین نسا . گرفتار درد رگ نسا .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نَسِیَ: فراموش کردمعنی مَّنسِیّاً: مورد فراموشی واقع شده ازروی بی اعتنایی (کلمه نسی - به فتحه و به کسره نون - بر وزن وتر و وتر ، به معنای هر چیز حقیر و ناچیزی است که باید فراموش شود ، و معنای عبارت "یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَـٰذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَّنسِیّاً "یعنی: ای کاش قبل از این...معنی یُضَلُّ: گمراه می شود ("یضل به الذین کفروا " یعنی کافران به سبب آن گمراه می شوند یا به ع...