نسق . [ ن َ س َ / ن ُ س ُ ] (اِخ ) ستارگان برج جوزا. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
۱. نظموترتیب.
۲. روش.
۳. مجازات؛ کیفر.
〈 نسق کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز] سیاست کردن؛ تنبیه کردن؛ کیفر دادن.
(نَ سَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - نظم و ترتیب . 2 - رسم و روش .
(نَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - نظم دادن ، مرتب کردن . 2 - به رشتة نظم کشیدن .
تنبیه
زمینهای دارای آب زیاد
۱قباله ۲تنبیه
۱کشتزار شالی ۲زمین را شخم زدن و استراحت دادن تا دوباره نیروی ...
وضع
تنبیه
انتظام، ترتیب، تنسیق، نظم
۱. انتظام، ترتیب، تنسیق، نظم
۲. وضع
۳. تنبیه