معانی کلمه : نسفی
لغت نامه دهخدا
نسفی . [ ن َ س َ ] (اِخ ) رجوع به عمربن محمد نسفی شود.
نسفی . [ن َ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به نسف از بلاد ماوراءالنهر. (از سمعانی ). نخشبی . رجوع به نسف و نخشب شود.

نسفی . [ ن َ س َ ] (اِخ ) رجوع به عمربن محمد نسفی شود.
نسفی . [ن َ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به نسف از بلاد ماوراءالنهر. (از سمعانی ). نخشبی . رجوع به نسف و نخشب شود.