معانی کلمه : نسطوری
لغت نامه دهخدا
نسطوری. [ ن َ / ن ُ ] ( ص نسبی ) ترسایی. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || منسوب به نسطور. پیرو فرقه نسطور. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). تابع نسطور. ( اقرب الموارد ). ج ، نساطرة :
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند.
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند.
فرهنگ عمید
فرقه ای از مسیحیان که برای مسیح دو جنبۀ الهی و انسانی قائل هستند و در عراق، ایران، لبنان، و سوریه اقامت دارند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به نسطور.
