Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نستوه

تلفظ بین المللی : /nˈastuh/ تلفظ :‌ [n'astuh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • نستوه پسر مهران ستاد
  • نستوه پسر گودرز
  • شاپور نستوه
  • نستوهی
  • نسوه
  • نساوه
  • نستور
  • نستوری
  • نستهن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

نستوه . [ ن َ ] (اِخ ) نام یکی از نجبای ایران در زمان خسروپرویز. (از فرهنگ ولف ) :
یکی بنده بد شاه را شادکام
خردمند و بیدار و نستوه نام .

فردوسی .


چو بندوی خراد لشکرفروز
چو نستوه لشکرکش نیوسوز.

فردوسی .


نستوه . [ ن َ ] (ص ) لغةً، خستگی ناپذیر. ناافتاده . ضد ستوه و بست...

فرهنگ عمید

۱. کسی که از کاروکوشش به ستوه نیاید، خستگی ناپذیر.
۲. [قدیمی] مرد جنگی که از جنگ و ستیز عاجز و خسته نشود: ایا خورشید سالاران گیتی / سوار رزم ساز و گرد نستوه (رودکی: ۵۲۹ ).

فرهنگ معین

(نَ ) (ص . ) خستگی ناپذیر. مبارز.

دانشنامه آزاد فارسی

نَسْتوه(به معنای خستگی ناپذیر) در شاهنامۀ فردوسی چهار تن بدین نام خوانده شده اند؛ ۱. پسر مهران ستاد و از درباریان اَنوشیرَوان و بندگان هُرمُز ساسانی. نستوه، هرمز را که در کار شورش ساوه شاه درمانده بود، به رایزنی با پدر خود، مهران ستاد، برانگیخت. هرمز به اندرز مهران ستاد، بهرام چوبین را مأمور دفع ساوه شاه کرد، و ساوه شاه به دست بهرام کشته شد، ۲. پسر گودَرز، از سران سپاه ایران در جنگ سوم نوذَر با اف...

فرهنگ فارسی

خستگی ناپذیر، مردجنگی که ازجنگ وستیزعاجزوخسته، نشود، کسی که ازکاروکوشش بستوه نیاید
( صفت ) ۱ - خستگی ناپذیر.۲ - کسی که از جنگ وبحث ومخاصمت عاجزنشودوروی نگرداند ستیهنده درسخن وکاروجنگ : جهانجوی درپیش آن کوه بود که آرام آن مارنستوه بود. ( شا.بخ .۱۴۷۴:۶ )
نام یکی از نجبای ایران در زمان خسرو پرویز .

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nastuh) خستگی ناپذیر ؛ ‌(در قدیم) ویژگی آن که از جنگ و ستیز روی بر نمی‌گردانَد .

اسم: نستوه (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: nastuh) (فارسی: نَستوه) (انگلیسی: nastuh) معنی: خستگی ناپذیر، [قدیمی] مرد جنگی که از جنگ و ستیز عاجز و خسته نشود، نام پهلوان ایرانی، ( در قدیم ) ویژگی آن که از جنگ و ستیز روی بر نمی گردانَد، ( اَعلام ) ( در شاهنامه ) ) پهلوان ایرانی، فرزند گودرز و از سران سپ...

مترادف و متضاد

خستگی‌ناپذیر، ستیهنده، مبارز، مقاوم

واژه نامه بختیاریکا

رُست

کلمات مرتبط

  • نستوه پسر مهران ستاد
  • نستوه پسر گودرز
  • شاپور نستوه
  • نستوهی
  • نسوه
  • نساوه
  • نستور
  • نستوری
  • نستهن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات