معانی کلمه : نزع
لغت نامه دهخدا
نزع . [ ن ُ زُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نَزوع . رجوع به نَزوع شود.
نزع . [ ن َ زَ ] (ع مص ) موی رفتگی هر دو جانب پیشانی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). برهنه گردیدن هر دو جانب پیشانی از موی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. کندن چیزی از جایی.
۲. جان کندن، جان دادن.
۲. جان کندن، جان دادن.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (مص م . ) حالت جان کندن ، احتضار.
فرهنگ فارسی
کندن چیزی ازجایی، جاکندن، جان دادن
( مصدر ) ۱ - کندن چیزی راازجایی . ۲ - جان کندن .یانزع روان ( جان روح ) . جان کندن جان دادن : شنیدم که دروقت نزع روان به هرمزچنین گفت نوشین روان ... ( بوستان چا.علمی ص ۲۲۶ )
غنم نزع : گوپسندان گشن خواه جمع نازع .
( مصدر ) ۱ - کندن چیزی راازجایی . ۲ - جان کندن .یانزع روان ( جان روح ) . جان کندن جان دادن : شنیدم که دروقت نزع روان به هرمزچنین گفت نوشین روان ... ( بوستان چا.علمی ص ۲۲۶ )
غنم نزع : گوپسندان گشن خواه جمع نازع .
مترادف و متضاد
احتضار، جانکندن، جدایی، رحلت
