نره . [ ن َ رَ / رِ ] (اِخ ) نر. نام پدر سام . (ناظم الاطباء). نام پدر سام است که جد رستم بود و او را نریم و نریمان نیز خوانند. (جهانگیری ).
نره . [ ن َ رَ / رِ ] (ص ) بیزار. (یادداشت مؤلف ). || (اِ) در اصطلاح بنایان ، آجر و خشت و مانند آن که به قطر آن را به زمین فروبرند از سوئی و سوی دیگر از قطر بیرون ماند. (یادد...
فرهنگ عمید
۱. نر، قوی، تنومند (در ترکیب با نام حیوانات ): نره شیر، نره خر. ۲. حاشیه ای که با سنگ یا آجر در کنارۀ خیابان یا باغچه درست می کنند. ۳. [عامیانه] آجر یا سنگ که به درازی روی زمین کار گذاشته شود. ۴. [قدیمی] آلت تناسلی جنس نر. ۵. [قدیمی] موج آب.
فرهنگ معین
(نَ رَّ یا رُِ ) (اِ. ) ۱ - نر و مذکر. ۲ - آلت تناسلی مرد. ۳ - موج . ۴ - درشت هیکل و نتراشیده .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) نرمقابل ماده : [ نره خر] جمع :نرگان .۲ - آلت نری ( درانسان وحیوان ) آلت رجولیت : من گفتم این حدیث ومیان دوران من مانندترب غاتفری سخت شدنره . ( سوزنی فرنظا. ) ۳ - درشت هیکل ونتراشیده:نره دیونره غول: جهانی نظاره بدیدارگرگ چه گرگ آن ژیان نره دیوی سترگ . ( شا.بخ ۴ ) ۱۴۶۹:۶ - موج آب : اژدرماده بین که چون سینه تیغ روی او تیغ صفت شکافته گنبد آب رانره . ( عمیدلوبکی جها.فرنظا. ) توضیح دررشیدی م...
دانشنامه عمومی
نره، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خمیر در استان هرمزگان ایران است. این روستا در دهستان کهورستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷۳ نفر (۷۸خانوار) بوده است.