نراد. [ ن َرْ را ] ( ص ) آنکه نرد بازی می کند. آنکه بازی نرد را خوب میداند و نیک بازی می کند. از لغات مولده از آمیزش پارسی با تازی است. ( ناظم الاطباء ). تخته باز. تخته نردباز. ماهر در بازی نرد. نردباز. که نرد نیکو بازد. صیغه مبالغه منحوت از نرد : نراد طرب به مهره بازی از دست بنفش کرده ران را.خاقانی.بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم گرچه از چارآخشیج و پنج حس در ششدرم.خاقانی.تخت نرد ملک را زآ...
فرهنگ معین
(نَ رّ ) (ص . ) نردباز.
دانشنامه آزاد فارسی
نَرّاد (fir)نَرّادگروهی از درختان سوزنی برگ، ازخانواده کاج (Pinaceae)، جنس Abies. نرّادهای حقیقی عبارت اند از نرّاد رزین دار، آبیز بالساما Abies balsame، در مناطق شمالی امریکای شمالی؛ و نرّاد نقره ای، A. alba، که در اروپا و آسیا می روید. نرّاد دوگلاس، از جنس پسودوتسوگا Pseudotsuga، بومی مناطق غربی امریکای شمالی و خاور دور است. جنس Abies در جهان حدود ۴۰ گونه دارد که در نواحی معتدل نیمکرۀ شمالی در م...
فرهنگ فارسی
( صفت ) نردباز: نرادان چمن دست مالش پیش کعبتین ...دارند.مهره چون راست نشیندهمه کس نراداست .
دانشنامه عمومی
نراد (سرده). متن را ببینید.نراد نقره ای (Abies alba)نراد فریزر (Abies fraseri)نراد بزرگ (Abies grandis)نراد کره ای (Abies koreana)نراد قفقازی (Abies nordmanniana)نراد اصیل (Abies procera)نراد سرده ای از درختان همیشه سبز و سوزنی برگ است.این جنس در حدود ۴۰ گونهٔ درختی در مناطق معتدل نیم کره شمالی دارد.درخت نراد نمی تواند خاک هایی را که بیش از حد مرطوب، اسیدی و خشک باشند تحمل کند. بهترین آب و هوا ب...