معانی کلمه : نر
لغت نامه دهخدا
تو آن پادشاهی که گر زنده بودی
زمین بوسه دادی تو را سام ِ بِن نر.
فرهنگ عمید
انسان یا حیوانی که دارای آلت رجولیت باشد.
فرهنگ معین
(نَ ) [ په . ] (اِ. ) مذکر، مقابل ماده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آب بندان
میل جنسی گوسفند ماده نسبت به جنس نر
۱گوسفندان یا بزی که نازا باشد ۲گوسفندی که بره اش مرده باشد ...
/ner/ گوسفندان یا بزی که نازا باشد - گوسفندی که بره اش مرده باشد & میل جنسی گوسفند ماده نسبت به جنس نر & آب بندان
گویش اصفهانی
تکیه ای: nar
طاری: nar
طامه ای: nar
طرقی: ner
کشه ای: ner
نطنزی: nar
مترادف و متضاد
فحل، مذکر، مرد، نرینه ≠ ماده
واژه نامه بختیاریکا
( نَر ) آلت جنس مذکر
مرد. مثلاً نر ملازه نکردن یعنی هیچ مردی ندیدن یا انها را دست کم گرفتن است
نرینِه
مرد. مثلاً نر ملازه نکردن یعنی هیچ مردی ندیدن یا انها را دست کم گرفتن است
نرینِه
