Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نر

تلفظ بین المللی : /nˈar/ تلفظ :‌ [n'aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • نر مایه
  • نر و ماده
  • نر و مادگی
  • نرـ دوپایه
  • نرـ یک پایه
  • نر و لاس کردن
  • نر بخاردن
  • نر بخردن
  • نر تران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

نر. [ ن َ ] (اِخ ) نام پدر سام است و او را نریم و نریمان هم میگویند. (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (از نظام ). مخفف نریمان = نیرم است به معنی نرمنش . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) :
تو آن پادشاهی که گر زنده بودی
زمین بوسه دادی تو را سام ِ بِن نر.

ازرقی هروی (از جهانگیری و رشیدی ).


نر. [ ن َ / ن َرر ] (...

فرهنگ عمید

انسان یا حیوانی که دارای آلت رجولیت باشد.

فرهنگ معین

(نَ ) [ په . ] (اِ. ) مذکر، مقابل ماده .

فرهنگ فارسی

انسان یاحیوان که دارای آلت رجولیت باشد، ضدماده(صفت )۱ - گیاه جانوریاانسانی که دارای آلت رجولیت وماده تولیدمثل است مذکر مقابل ماده .توضیح ( اسم ) جنسی از موجودات زنده که قادربتولیدسلولهای جنسی نروتلقیح آنهابجنس مقابلش ( ماده ) میباشد موجود زنده ای که توانایی عمل آمیزش و تلقیح نطفه نربجنس ماده دارد.۲ - آلت رجولیت نره .۳ - چاه آب گیر.۴ - درشت و خشن نره :[ نرگدا]. ۵ - مبرزفحل : [ ملای نر] [ واعظ نر] ی...

دانشنامه عمومی

در بیشتر موجودات زنده به خصوص موجودات تکامل یافته، دو جنسیت مشاهده می شود: نر (مذکر) و ماده (مونث).وظیفه جنس نر معمولاً بارورسازی جنس ماده است. و جنس ماده نیز وظیفه زایش را برعهده دارد.نرینگیشاه نرمردwiki: شهرستان های فرانسه در شمالی ترین نقطهٔ آن کشور و در ناحیه شمال کاله است و نامش نیز به معنای شمالی می باشد. این دپارتمان از نیمه های باختری شهرستان های تاریخی فلاندر و هاینو (نیمهٔ خاوری آنها در ...

گویش مازنی

آب بندان

میل جنسی گوسفند ماده نسبت به جنس نر

۱گوسفندان یا بزی که نازا باشد ۲گوسفندی که بره اش مرده باشد ...

/ner/ گوسفندان یا بزی که نازا باشد - گوسفندی که بره اش مرده باشد & میل جنسی گوسفند ماده نسبت به جنس نر & آب بندان

گویش اصفهانی

تکیه ای: nar
طاری: nar
طامه ای: nar
طرقی: ner
کشه ای: ner
نطنزی: nar

مترادف و متضاد

فحل، مذکر، مرد، نرینه ≠ ماده

buck (اسم)خود ستایی، جفتک، نر، دلار، قوچ، جنس نر اهو و حیوانات دیگرmale (اسم)نر، جنس نرbull (اسم)نر، گاو نر، حیوانات نر بزرگ، برج ثورtom (اسم)نر، گربه نر، جانور نر، جنس نر، مخفف اسم توماس...

واژه نامه بختیاریکا

( نَر ) آلت جنس مذکر
مرد. مثلاً نر ملازه نکردن یعنی هیچ مردی ندیدن یا انها را دست کم گرفتن است
نرینِه

کلمات مرتبط

  • نر مایه
  • نر و ماده
  • نر و مادگی
  • نرـ دوپایه
  • نرـ یک پایه
  • نر و لاس کردن
  • نر بخاردن
  • نر بخردن
  • نر تران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات