معانی کلمه : نذر
لغت نامه دهخدا
نذر. [ ن َ ذُ ] (ع ص ) حیران و ترسان . (غیاث اللغات ).
نذر. [ ن َ ذَ ] (ع مص ) دانستن چیزی را پس پرهیز کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. آنچه شخص بر خود واجب کند که بعد از روا شدن حاجتش در راه خدا بدهد یا به جا بیاورد.
۲. [عامیانه، مجاز] حاجت کسی که این عمل را بر خود واجب می کند.
۲. [عامیانه، مجاز] حاجت کسی که این عمل را بر خود واجب می کند.
فرهنگ معین
(نُ ذُ) [ ع . ] (اِ.) ترس ، بیم .
(نَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شرط و پیمان . 2 - آن چه شخص بر خود واجب گرداند که در راه خدا بدهد یا به جا بیآورد. ج . نذور.
(نَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - شرط و پیمان . ۲ - آن چه شخص بر خود واجب گرداند که در راه خدا بدهد یا به جا بیآورد. ج . نذور.
(نُ ذُ ) [ ع . ] (اِ. ) ترس ، بیم .
(نُ ذُ ) [ ع . ] (اِ. ) ترس ، بیم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع :نذیر.
پوست درخت مقل اسم مصدر است .
پوست درخت مقل اسم مصدر است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
پیمان با خدا که در برابر برآورده شدن آرزویی،شرطی برخود واجب ...
/nazr/ پیمان با خدا که در برابر برآورده شدن آرزویی، شرطی برخود واجب کنند
مترادف و متضاد
شرط، عهد، قربانی، نیاز
vow (اسم)
پیمان، عهد، شرط، قول، نذر، سوگند، میثاق، سوگند ملایم، میعاد
bet (اسم)
شرط، موضوع شرط بندی، نذر
