معانی کلمه : ندی
لغت نامه دهخدا
ندی . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهارباد بخش بافق شهرستان یزد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
فرهنگ عمید
بانگ؛ آواز: ◻︎ از گنبد فلک ندی آمد به جسم او / کای گنبد تو کعبهٴ حاجتروای خاک (خاقانی: ۲۳۸).
۱. نم؛ شبنم.
۲. باران.
۳. گیاه تازه.
۴. خاک نمناک.
۵. بخشش و دهش.
۶. بخور.
فرهنگ معین
(نَ دا ) [ ع . ] ۱ - (اِ. )شبنم ، ژاله .۲ - (اِمص . ) بخشش ، بخشندگی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ندائ .
ده کوچکی از دهستان بهار باد بخش بافق شهرستان یزد است .
ده کوچکی از دهستان بهار باد بخش بافق شهرستان یزد است .
