معانی کلمه : نخود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) از دانه های خوراکی که گرد و کوچک است و به صورت پخته شده مصرف می شود.
۲. (زیست شناسی ) بوتۀ این دانه که کوتاه و دارای شاخه های نازک، برگ های ریز، و گل های سفید می باشد.
۳. واحد اندازه گیری وزن معادل یک بیست وچهارم مثقال.
۲. (زیست شناسی ) بوتۀ این دانه که کوتاه و دارای شاخه های نازک، برگ های ریز، و گل های سفید می باشد.
۳. واحد اندازه گیری وزن معادل یک بیست وچهارم مثقال.
فرهنگ معین
(نُ خُ ) ۱ - گیاهی است از تیرة سبزی - آساها (پروانه واران ) و از دستة پیچی ها و یکساله . این گیاه دارای گونه های مختلف است . دانه های رسیده اش مصرف غذایی دارد. ۲ - واحدی است برای وزن . ، دنبال ~سیاه فرستادن کسی را به بهانه ای از مجلس دور کردن . ،~ هر
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نخود
/naKhood/ نخود
گویش اصفهانی
تکیه ای: naxoy
طاری: naxo
طامه ای: naxoy
طرقی: naxo
کشه ای: naxo
نطنزی: naxoy
مترادف و متضاد
gram (اسم)
نخود، یکجور باقلا، یک هزارم کیلو گرم
pea (اسم)
نخود، نخود فرنگی
pease (اسم)
نخود
