معانی کلمه : نحریر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حاذق، ماهر.
۲. دانشمند، زیرک، خردمند.
۲. دانشمند، زیرک، خردمند.
فرهنگ معین
(نِ ) [ ع . ] (ص . ) زیرک ، حاذق .
فرهنگ فارسی
حاذق، ماهر، دانشمند، زیرک، خردمند، نحاریر
( صفت ) ۱ - زیرک وماهروداناو آزموده کار نیک دان جمع :نحاریر.
( صفت ) ۱ - زیرک وماهروداناو آزموده کار نیک دان جمع :نحاریر.
