Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نحریر

تلفظ بین المللی : /nˈaharˌir/ تلفظ :‌ [n'ahaR,iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ابن براج عبدالعزیز بن نحریر
  • قاضی ابن براج سعدالدین عبدالعزیز بن نحریر طرابلسی
  • نحاریر
  • نحیر
  • نحیره
  • النحیروان
  • النحیرکان
  • نحری
  • نفریرکارع
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

نحریر. [ ن ِ ] ( ع ص ) نِحْر. زیرک و ماهر و دانا و آزموده کار متقن و بصیر در هر کار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دانشمند و زیرک. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسی که حاذق و زیرک و داناباشد. ( فرهنگ نظام ). نیک دانا. ( دهار ). نیک دان. ( ملخص اللغات حسن خطیب ) ( مهذب الاسماء ). دانشمند. ( نصاب ). نیکوداننده. عالم ماهر. ( فرهنگ خطی ). ج ، نحاریر....

فرهنگ عمید

۱. حاذق، ماهر.
۲. دانشمند، زیرک، خردمند.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع . ] (ص . ) زیرک ، حاذق .

فرهنگ فارسی

حاذق، ماهر، دانشمند، زیرک، خردمند، نحاریر
( صفت ) ۱ - زیرک وماهروداناو آزموده کار نیک دان جمع :نحاریر.

کلمات مرتبط

  • ابن براج عبدالعزیز بن نحریر
  • قاضی ابن براج سعدالدین عبدالعزیز بن نحریر طرابلسی
  • نحاریر
  • نحیر
  • نحیره
  • النحیروان
  • النحیرکان
  • نحری
  • نفریرکارع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات