نحاس . [ ن ِ ] (اِ) پاره های چرمی که در میان تخت کفش میگذارند تا آب در آن نفوذ نکند. (ناظم الاطباء).
نحاس . [ ن َح ْ حا ] (ع ص ) مسگر.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسما) (دهار). صانع النحاس . (اقرب الموارد). این انتساب معامله ٔ مس و عمل مسگری و ساختن ظروف و مسینه آلات را رساند. (از سمعانی ). || مس فروش . (از اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
مس.
مسگر؛ مسفروش.
مسگر، مس فروش. مس.
فرهنگ معین
(نُ ) [ ع . ] (اِ. ) مس .
فرهنگ فارسی
احمد ابن اسماعیل یا احمد ابن محمد ابن اسماعیل ابن یونس مرادی مصری ادیب و لغوی . در سال ۳۳۸ ه.ق . عوام وی را در رود نیل غرق کردند. چون آنجا نشسته بود و شعری را تقطیع میکرد پنداشتند جادوئی میکند تا آب زیاد نشود و مردمان ببدبختی افتند. او را تالیفاتی فراوان است از آن جمله : ادب الکاتب اعراب القر آن کتاب الکافی در نحو کتاب شرح معلقات سبع و ناسخ و منسوخ .مس آتش، دود، طبیعت، سرشت، مسگر، مس فروش( اسم ) ۱...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نُحَاسٌ: دود بدون شعلهریشه کلمه: نحس (۳ بار)«نُحاس» از مادّه «نَحْس» به معنای دود (و یا شعله های قرمز رنگ و دودآلود آتش) است که به رنگ مس، در می آید، بعضی نیز آن را به معنای «مس مذاب» تفسیر کرده اند که، ظاهراً هیچ تناسبی با آیه مورد بحث ندارد; زیرا سخن از موجودی در میان است که انسان را در قیامت احاطه کند و از فرار از دادگاه عدل الهی بازدارد.شوم وشومی. مصدر و اسم هر دو آمده است ا...