نجاست . [ ن َ / ن ِ س َ ] (از ع ، اِ) پلیدی . ناپاکی . (ناظم الاطباء). پلیدی . (السامی ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسما). ریخ . (زمخشری ). خبث . (منتهی الارب ). رجس . || فضله ٔ انسان و دیگر حیوانات غیر از ستور. (ناظم الاطباء). غایط : مگس بر نجاست آدمی نیکوتر از آنک علماء بر درگاه سلطان . (کیمیای سعادت ).یکی کناس دیگر چون بدیدش نجاست پیش بینی آوریدش . عطار.چون ابرهه رفت آن خانه را ببیند آن جا نجاست و ...
فرهنگ عمید
۱. هر چیز نجس. ۲. [قدیمی، مجاز] پلیدی، ناپاکی.
فرهنگ معین
(نِ سَ ) [ ع . نجاسة ] ۱ - (اِمص . ) پلیدی ، ناپاکی . ۲ - (اِ. ) فضلة انسان یا حیوان .
فرهنگ فارسی
ناپاک بودن، پلیدی، ناپاکی۱ - ( مصدر ) ناپاک بودن .۲ - ( اسم ) ناپاکی پلیدی : جایی که خاک پاک باشدطلب کندچنانکه در آن هیچ نجاستی نبود.۳ - (اسم ) فضله انسان ودیگرحیوانات (بجزستور ) غایط جمع :نجاسات .توضیح نجاست اطلاق شودبدانچه کهچون لباس یابدن بان آلوده گرددنمازکردننشاید.نجاسات عبارتند از: ۱ و۲ - بول وغایط حیوان حرام - گوشت و دارای نفس سایله.۳ و۴ و۵ - مرده وخون ومنی ازحیوان حرام گوشت ودارای نفس سایل...