Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نثار

تلفظ بین المللی : /nˈesɑr/ تلفظ :‌ [n'esAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • نثار افشاندن
  • نثار الملک
  • نثار اوردن
  • نثار شدن
  • نثار کردن
  • نثار احمد
  • نثار شیرازی محمد
  • نثار گرمرودی محمدمهدی
  • نثار آوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

نثار. [ ن ُ ] (ع اِ) آنچه نریزد از هر چیزی و پراکنده شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || آنچه از زر و گوهر که پاشیده شود. (غیاث اللغات از کشف اللغات ). ریختنی که بر سر عروس و جز آن ریزند. (آنندراج از بهار عجم ).

نثار. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا از شهرستان نهاوند،در 15 هزارگزی جنوب شرقی شهر نهاوند و دوهزارگزی جنوب جاده ٔ شوسه ٔ نهاوند به ملایر...

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] فدا کردن.
۲. (اسم ) گل یا گوهر که به عنوان احترام و افتخار بر سر کسی بیفشانند.
۳. [قدیمی] پاشیدن، افشاندن، پراکنده ساختن.
۴. (اسم ) [قدیمی] آنچه در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) پراکندگی ، افشاندگی . ۲ - (اِ. )پیشکش ، هدیه . ۳ - آن چه در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.

فرهنگ فارسی

پاشیدن، افشاندن، پراکنده ساختن، افشاندنی
( اسم ) آنچه که برسریادرپای کسی ( عروس وغیره ) بپاشند( ازنقدوجنس ).
محمد مهدی فرزند میرزا ابو محمد انصاری اشلقی گرمرودی آذر بایجانی معروف به میرزا مهدی خان و متخلص به نثار از شاعران متاخر و معاصران ناصرالدینشاه قاجار است .

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۴°۰۴′۳۷″ شمالی ۴۸°۲۸′۰۷″ شرقی / ۳۴٫۰۷۶۹۴°شمالی ۴۸٫۴۶۸۶۱°شرقی / 34.07694; 48.46861فهرست روستاهای ایراننثار (نهاوند)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.این روستا در دهستان گاماسیاب (نهاوند) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۵۹۸ نفر (۱۹۶خانوار) بوده است.نام اصلی آن «نسار» می باشد که به معنی محل سایه (جایی که آفتاب کمترمی تابد...

فرهنگ اسم ها

اسم: نثار (دختر) (فارسی) (تلفظ: nesar) (فارسی: نثار) (انگلیسی: nesar)
معنی: فدا کردن

مترادف و متضاد

زرافشان، شاباش

برخی، فدا، قربان

اهدا، تقدیم، هدیه

افشان، افشاندن، پاشیدن

۱. افشان، افشاندن، پاشیدن
۲. اهدا، تقدیم، هدیه
۳. برخی، فدا، قربان
۴. زرافشان، شاباش


کلمات مرتبط

  • نثار افشاندن
  • نثار الملک
  • نثار اوردن
  • نثار شدن
  • نثار کردن
  • نثار احمد
  • نثار شیرازی محمد
  • نثار گرمرودی محمدمهدی
  • نثار آوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات