معانی کلمه : نثار
لغت نامه دهخدا
نثار. [ ن ُ ] (ع اِ) آنچه نریزد از هر چیزی و پراکنده شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || آنچه از زر و گوهر که پاشیده شود. (غیاث اللغات از کشف اللغات ). ریختنی که بر سر عروس و جز آن ریزند. (آنندراج از بهار عجم ).
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] فدا کردن.
۲. (اسم ) گل یا گوهر که به عنوان احترام و افتخار بر سر کسی بیفشانند.
۳. [قدیمی] پاشیدن، افشاندن، پراکنده ساختن.
۴. (اسم ) [قدیمی] آنچه در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.
۲. (اسم ) گل یا گوهر که به عنوان احترام و افتخار بر سر کسی بیفشانند.
۳. [قدیمی] پاشیدن، افشاندن، پراکنده ساختن.
۴. (اسم ) [قدیمی] آنچه در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.
فرهنگ معین
(نِ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) پراکندگی ، افشاندگی . ۲ - (اِ. )پیشکش ، هدیه . ۳ - آن چه در جشن عروسی بر سر عروس و داماد یا بر سر مردم بریزند.
فرهنگ فارسی
پاشیدن، افشاندن، پراکنده ساختن، افشاندنی
( اسم ) آنچه که برسریادرپای کسی ( عروس وغیره ) بپاشند( ازنقدوجنس ).
محمد مهدی فرزند میرزا ابو محمد انصاری اشلقی گرمرودی آذر بایجانی معروف به میرزا مهدی خان و متخلص به نثار از شاعران متاخر و معاصران ناصرالدینشاه قاجار است .
( اسم ) آنچه که برسریادرپای کسی ( عروس وغیره ) بپاشند( ازنقدوجنس ).
محمد مهدی فرزند میرزا ابو محمد انصاری اشلقی گرمرودی آذر بایجانی معروف به میرزا مهدی خان و متخلص به نثار از شاعران متاخر و معاصران ناصرالدینشاه قاجار است .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: نثار (دختر) (فارسی) (تلفظ: nesar) (فارسی: نثار) (انگلیسی: nesar)
معنی: فدا کردن
معنی: فدا کردن
مترادف و متضاد
زرافشان، شاباش
برخی، فدا، قربان
اهدا، تقدیم، هدیه
افشان، افشاندن، پاشیدن
۱. افشان، افشاندن، پاشیدن
۲. اهدا، تقدیم، هدیه
۳. برخی، فدا، قربان
۴. زرافشان، شاباش
