Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نایب

تلفظ بین المللی : /nˈɑjeb/ تلفظ :‌ [n'Ajeb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • نایب اصفهانی
  • نایب التولیه
  • نایب الحکومه
  • نایب الزیاره
  • نایب السلطنه
  • نایب الصداره
  • نایب الصدر
  • نایب الصدر افشار
  • نایب امام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

نائب . [ ءِ ] (اِخ ) (امیر...) امین الدین میکائیل . رجوع به امیرنایب شود.

نایب. [ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) نائب. آنکه بر جای کسی ایستد. وکیل. جانشین. قائم مقام. خلیفه. گماشته. ( از ناظم الاطباء ). کسی که کار دیگری را انجام دهد. || پیشکار. ( آنندراج ). رجوع به نائب شود. || در اصطلاح نظامی :- نایب اول ؛ستوان یکم ارتش ، درجه ای بین ستوان دوم و سروان.- نایب دوم ؛ ست...

فرهنگ عمید

کسی که به نیابت دیگری کاری انجام بدهد، جانشین.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع . نائب ] (اِفا. ) جانشین . ،~الزیاره کسی که از طرف دیگری بقعة متبرکی را زیارت کند. ، ~الحکومه الف - کسی که به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند. ب - بخشدار (فره ). ، ~التولیه کسی که از طرف متولی امور بقعه یا موقوفه ای را اداره کند.

دانشنامه آزاد فارسی

نایب (حقوق)شخصی که به او اختیار داده می شود که برای دیگری عمل یا اعمالی را انجام دهد. این واژه معمولاً برای رأی دادن به نیابت شخص دیگر در مجامع به کار می رود. سندی که متضمن اعطای چنین اختیاری است را «اختیارنامه» یا «سند نیابت» گویند، مانند وکیل که از طرف موکل انجام عملی را برعهده می گیرد و یا حق العمل کار که به اسم خود ولی به حساب دیگری (دستوردهنده) معاملاتی را انجام می دهد (مادۀ ۳۵۷ قانون تجارت)....

فرهنگ فارسی

جانشین، کسی که به نیابت کسی کاری راانجام بدهد( اسم ) ۱ - آنکه بجای کسی کاری راانجام دهد جانشین قائم مقام .یانایب امام . عنوانی است که شیعیان بمجتهدجامع الشرایط دهند. توضیح چهارتن ازنایبان امام دوازدهم را دردوره غیبت صغری [ نایب خاص ] مینامند: و آنان ازاین قرارند:عثمان بن سعیدمحمدبن عثمان بن سعیدحسین بن روح و علی بن محمد- ومجتهدان جامع الشرایط را [ نایب عام ] امام نامند.یانایب تنگری . ۱ - جانشین خد...

دانشنامه عمومی

نایب (زابل)، روستایی از توابع بخش میان کنگی شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان دوست محمد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
wiki: نایب

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nāyeb) (عربی) آن که در غیاب کسی عهده‌دار مقام و مسئولیت اوست ، جانشین ، نماینده ؛ (در ادیان) در شیعه‌ی دوازده امامی هر یک از علمای دینی که در زمان غیبت حضرت مهدی (ع) ولایت امور مسلمین بر عهده‌ی اوست ؛ عنوان دولتی و دیوانی که در دوره‌ی قاجار ، افشاریه ، غزنوی و سلجوقی به اشخاص بخاطر نیابت ، تصدی شهر یا ولایت و سرپرستی امور داده‌اند.

اسم: نایب (پسر) (عربی) (تلفظ: nāyeb) (فارسی: نايب) (ا...

مترادف و متضاد

پیشکار، جانشین، خلیفه، دستیار، ستوان، قایم‌مقام، مباشر، معاون، وکیل

assistant (اسم)کمک، دستیار، یاور، معین، بر دست، معاون، نایب، ترقی دهنده، رهبریارproctor (اسم)نایب، ناظر، متولی، وکیل قانونی، بازرس دانشجویانdeputy (اسم)نماینده، وکیل، نایب، قائم مقام، جانشینprocurator (اسم)عامل، وکیل، گماشته، نایب، ناظر هزینهvicegerant (اسم)خلیفه، نایب، جانشین، نایبالسطنهlieutenant (اسم)وکیل، نایب، ستوان، نا...

کلمات مرتبط

  • نایب اصفهانی
  • نایب التولیه
  • نایب الحکومه
  • نایب الزیاره
  • نایب السلطنه
  • نایب الصداره
  • نایب الصدر
  • نایب الصدر افشار
  • نایب امام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات