ناگذران . [ گ ُ ذَ ] (نف مرکب ) ناگزیر. ضروری . دربایست . غیرقابل اجتناب . واجب . لابدمنه . که کمال احتیاج بدوست و از آن چشم نتوان پوشید. (یادداشت مؤلف ) : که امروز سوری ناگذران این دولت است . (تاریخ بیهقی ).بنده را شادیی است ناگذران که گذر سوی کوی غم دارد. سوزنی .پنداشتی که ناگذرانی تو در جهان پندار تو بس است عذاب تو ای پسر. عطار.بی نظیری چو عقل و بی همتاناگزیری چو جان و ناگذران . عطار.ناگذرانی ...