معانی کلمه : ناپدید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ناپیدا، پنهان.
۲. گم.
۲. گم.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) پنهان ، ناپیدا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - ناپیدا نهفته مخفی : [...که اکنون شمارابدین برزکوه ببایدبدن ناپدید از گروه. ( شا. ) ۲ - نامرئی نامشهود: خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید... ( شا. ) ۳ - پوشیده مستور: ابا خواهر خویش به آفرید زخون مژه هر دورخ ناپدید. ( شا. ) ۴- معدوم محو: خروشیدچون روی رستم بدید که نام توباد از جهان ناپدید. ( شا. )
مترادف و متضاد
باطن، پنهان، پوشیده، غیب، گم، مستور، مفقودالاثر، مفقود، ناپیدا، نهان، نهفته ≠ پدید
invisible (صفت)
غایب، مخفی، نامعلوم، غیر محسوس، غیر قابل مشاهده، نامریی، غیر قابل تشخیص، ناپدید
