معانی کلمه : نانی
لغت نامه دهخدا
نانی. ( ص نسبی ) منسوب به نان. || دوست نانی ؛ آنکه به قصد تأمین معاش اظهار دوستی کند. که در دوستی و اظهار محبت نظرش جلب منفعتی باشد. مقابل یار جانی. || نوکر و خدمتکاری که به ازای نان خوراک خدمت کند و جز آن مزدی نگیرد. مقابل جامگی. رجوع به جامگی شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به نان .یادوست نانی آنکه بقصدتامین معاش اظهاردوستی کند. ۲ - خدمتکاری که بازای خوراک خدمت کندو مزدی نگیرد.
