Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نامی

تلفظ بین المللی : /nˈɑmi/ تلفظ :‌ [n'Ami]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • نامی ابهری
  • نامی اردوبادی
  • نامی اصفهانی
  • نامی بکری
  • نامی تبریزی
  • نامی ترمدی
  • نامی تهرانی
  • نامی خلجستانی
  • نامی خیرابادی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

نامی . (اِ) مکتوب . کتاب . (ناظم الاطباء). نامه . فرمان . (برهان قاطع). رجوع به نامه شود.

نامی . (اِخ ) (ملا...) شمسی . از پارسی گویان هند است و این رباعی را مؤلف تذکره ٔ صبح گلشن به نام او ثبت کرده است :ای دل پی یار ناتوانی بس نیست ای دیده ٔ زار خونفشانی بس نیست عمری است که یار رفت و جان با او رفت هان ای تن زار زندگانی بس نیست .جز این از حال وی اطلاعی به...

فرهنگ عمید

نمو‌کننده؛ رشدکننده؛ روینده.

۱. نامور؛ نام‌آور؛ نامدار؛ بنام؛ مشهور.
۲. [قدیمی] محبوب.

۱. نامور، نام آور، نامدار، بنام، مشهور.
۲. [قدیمی] محبوب.
نمو کننده، رشدکننده، روینده.

فرهنگ معین

[ په . ] (ص نسب .) معروف ، نامدار.

[ ع . ] (اِفا.) رشد کننده ، نمو کننده .

[ ع . ] (اِفا. ) رشد کننده ، نمو کننده .
[ په . ] (ص نسب . ) معروف ، نامدار.

فرهنگ فارسی

نامور، نام آور، معروف ومشهور، نموکننده، افزون شونده، رشدکرده، گوالنده، رویا
( اسم ) ۱ - نموکننده بالنده :[ هیچ نمی نماید تراکه نامی وحسی وفکری هریک نفسی است جدا.] ۲ - هرذی زوحی که رشدکند نبات وحیوان مقابل صامت .
محمد حسن بن محمد بخش از پارسی گویان هند است .

دانشنامه عمومی

نامی می تواند به موارد زیر اشاره کند:نامی تاماکی، خواننده ژاپنینامی پتگر، نقاش معاصر ایرانینامی سبزواری، از شاعران سدهٔ نهم ایراننامی اصفهانی، منشی و وقایع نگار کریم خان زند و شاعرملا عبدالکریم مدرس، استاد و شاعر کردwiki: نامی...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: nāmi) (منسوب به نام) ، (به مجاز) مشهور ، معروف ؛ (در قدیم) محبوب ، گرامی ؛ (در عربی) (اسم فاعل از نمو و نَماء) به معنی نمو کننده ، بالنده ، روینده .

اسم: نامی (پسر) (فارسی) (تلفظ: nāmi) (فارسی: نامي) (انگلیسی: nami) معنی: سرشناس، مشهور، محبوب، ( منسوب به نام )، معروف، گرامی، ( در عربی ) ( اسم فاعل از نموّ و نَماء ) به معنی نمو کننده، بالنده، روینده، منسوب به نام...

مترادف و متضاد

روینده، گیاه، نبات

بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور ≠ گمنام

۱. بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور
۲. روینده، گیاه، نبات ≠ گمنام

illustrious (صفت)درخشان، ممتاز، برجسته، مجلل، نامیfamous (صفت)ستوده، مشخص، عالی، برجسته، مشهور، سربلند، معروف، نامی، نبیه، بلند اوازه، اعظم...

واژه نامه بختیاریکا

اَشنَهدِه؛ سَر دِیار

کلمات مرتبط

  • نامی ابهری
  • نامی اردوبادی
  • نامی اصفهانی
  • نامی بکری
  • نامی تبریزی
  • نامی ترمدی
  • نامی تهرانی
  • نامی خلجستانی
  • نامی خیرابادی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات