معانی کلمه : نامی
لغت نامه دهخدا
نامی . (اِ) مکتوب . کتاب . (ناظم الاطباء). نامه . فرمان . (برهان قاطع). رجوع به نامه شود.
فرهنگ عمید
نموکننده؛ رشدکننده؛ روینده.
۱. نامور؛ نامآور؛ نامدار؛ بنام؛ مشهور.
۲. [قدیمی] محبوب.
۱. نامور، نام آور، نامدار، بنام، مشهور.
۲. [قدیمی] محبوب.
نمو کننده، رشدکننده، روینده.
۲. [قدیمی] محبوب.
نمو کننده، رشدکننده، روینده.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص نسب .) معروف ، نامدار.
[ ع . ] (اِفا.) رشد کننده ، نمو کننده .
[ ع . ] (اِفا. ) رشد کننده ، نمو کننده .
[ په . ] (ص نسب . ) معروف ، نامدار.
[ په . ] (ص نسب . ) معروف ، نامدار.
فرهنگ فارسی
نامور، نام آور، معروف ومشهور، نموکننده، افزون شونده، رشدکرده، گوالنده، رویا
( اسم ) ۱ - نموکننده بالنده :[ هیچ نمی نماید تراکه نامی وحسی وفکری هریک نفسی است جدا.] ۲ - هرذی زوحی که رشدکند نبات وحیوان مقابل صامت .
محمد حسن بن محمد بخش از پارسی گویان هند است .
( اسم ) ۱ - نموکننده بالنده :[ هیچ نمی نماید تراکه نامی وحسی وفکری هریک نفسی است جدا.] ۲ - هرذی زوحی که رشدکند نبات وحیوان مقابل صامت .
محمد حسن بن محمد بخش از پارسی گویان هند است .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nāmi) (منسوب به نام) ، (به مجاز) مشهور ، معروف ؛ (در قدیم) محبوب ، گرامی ؛ (در عربی) (اسم فاعل از نمو و نَماء) به معنی نمو کننده ، بالنده ، روینده .
مترادف و متضاد
روینده، گیاه، نبات
بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور ≠ گمنام
۱. بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور
۲. روینده، گیاه، نبات ≠ گمنام
واژه نامه بختیاریکا
اَشنَهدِه؛ سَر دِیار
