نفوذکننده، درگذرنده، رسا، روان، مطاع
۱ - ( اسم ) نفوذ کننده فرو رونده : [ شمشیر قضا نافذ و سریع الامضاست .] ۲ - تاثیر کننده روان روا برای روشن مهر و بقدر عالی چرخ بجزم ثابت کوه و بعزم نافذ باد. ( مسعود سعدلغ. ) یاامر( فرمان ) نافذ.امر مطاع فرمان روان . ۳ - ( اسم ) جیوه سیماب .