معانی کلمه : ناصرالدین
لغت نامه دهخدا
ناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) فرج ناصر. رجوع به فرج بن برقوق شود.
ناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوسعید بیضاوی . رجوع به ناصرالدین عبداﷲ شود.
ناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن علم بن رضوان کاتب . رجوع به محمدبن علم شود.
فرهنگ فارسی
لقب خواجه عمید الله بن محمود بن شهاب الدین چاچی ( ف. ۸۹۶ ه.ق . ) معروف به خواجه احرار از مشایخ سلسله نقشبندیه. از شیخ یعقوب چرخی و نظام الدین خاموشی ارشاد یافت و به زودی خود به مقام شیخی و ارشاد رسید . سلاطین ترکستان و خراسان خاصه سلطان ابوسعید او را بزرگ می داشتند . در سمرقند در ۸۹۶ ه.ق . در گذشت .
یحیی بن جلال الدین تونی .
لقب همایون پادشاه هند است .
یحیی بن جلال الدین تونی .
لقب همایون پادشاه هند است .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nāseroddin) (عربی) یاری کننده دین ؛ (در اعلام) نام چندین تن از اشخاص در تاریخ ، از جمله [لقب] پدر سلطان محمود سبکتکین ؛ و ناصرالدین شاه قاجار.
