معانی کلمه : ناشمرده
لغت نامه دهخدا
ناشمرده.[ ش ِ / ش ُ م ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شمرده ناشده. بی حساب. نامعدود. که نتوان شمرد از بسیاری :
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.مشمر گام گام همچو زنان
منزل ناشمرده باید شد.
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.مشمر گام گام همچو زنان
منزل ناشمرده باید شد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - شمرده نشده .۲ - بی حساب نامعدود مقابل شمرده .
مترادف و متضاد
countless (صفت)
بی شمار، ناشمرده
indistinct (صفت)
تیره، نامعلوم، ناشمرده، درهم، اهسته، معلق، ناشنوا، غیر روشن
