معانی کلمه : نازیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ناز کردن.
۲. به خود یا چیز و کسی بالیدن.
۲. به خود یا چیز و کسی بالیدن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) ۱ - ناز کردن . ۲ - فخر کردن ، تکبر نمودن .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
بالیدن، تفاخر، فخرفروختن، نازش
واژه نامه بختیاریکا
بالستِن؛ وُر خو وَندِن؛ ور بالیدِن
