معانی کلمه : نازی
لغت نامه دهخدا
نازی .(اِ) در تداول ، گربه را گویند. نازو. پیشی . پیشو.
نازی . (ص ، اِ) نازیست . || (اِخ ) علامت اختصاری حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان هیتلری . رجوع به نازیسم شود.
فرهنگ عمید
پیرو حزب ناسیونالیسم افراطی آلمان.
فرهنگ معین
۱ - (ص نسب . ) (عا. ) آن که بسیار ناز کند، پرناز. ۲ - (ص . ) زیبا، جمیل . ۳ - نامی است جهت دختران . ۴ - (شب جم . ) هنگام ناز و نوازش کردن کسی یا چیزی بیان شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیرو حزب ناسینونال سیوسیالیست آلمان دوره هیتلر.
دهیست جزئ دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات .
دهیست جزئ دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات .
دانشنامه عمومی
نام روستایی در شهرستان خمین. اسم اصلی آن «ناز عربان» بوده و در زمان مغولان اقوام مغولی به نام دالاهو آن را نابود کرده اند. این افراد هنوز هم در خمین سکونت دارند و در قدیم ارباب روستاهای بخش خرمدشت خمین بوده اند.
گویش مازنی
نام اسبی که زرد مایل به قرمز باشد
/naazi/ نام اسبی که زرد مایل به قرمز باشد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nāzi) (ناز + ی (پسوند نسبت)) منسوب به ناز ؛ (در گفتگو) نازدار ؛ آن که بسیار ناز کند ، پر ناز ؛ (به مجاز) زیبا .
اسم: نازی (دختر) (فارسی) (تلفظ: nāzi) (فارسی: نازي) (انگلیسی: nazi)
معنی: منسوب به ناز، نازدار، آن که بسیار ناز کند، پرناز، ( ناز، ی ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیبا
معنی: منسوب به ناز، نازدار، آن که بسیار ناز کند، پرناز، ( ناز، ی ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیبا
فرهنگستان زبان و ادب
{Nazi} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فرد معتقد به نازیسم
{nazi} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] مربوط به نازیسم
{nazi} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] مربوط به نازیسم
