معانی کلمه : ناخنک زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . زَ دَ )(مص م . ) (عا. ) ۱ - اندکی از چیزی را برداشتن . ۲ - برداشتن خوراکی های دکان (بقالی ، عطاری و غیره ) و خوردن آن ها بدون پرداخت وجه .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - چیزی را بدو ناخن گرفتن . ۲ - چیزی را خرده خرده برداشتن ( وخوردن ) . ۳ - برداشتن خوراکیهای دکان ( بقالی عطاری و غیره ) وخوردن آنهابدون پرداخت وجه .
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> ناخنک زدن
1- از غذایی به مقدار کم / کم کم برداشتن و خوردن
2- مقدار کمی چیزی ( معمولا خوراکی ) را در فروشگاه یا مانند آن، بدون پرداخت قیمت آن برداشتن و خوردن
مثال:
1- اینقدر به آجیل و شیرینی ناخنک نزن، سیر می شی، نمی تونی ناهار بخوری !
2- با آن دک وپزش، به هرچیز خوراکی که در دکان های بقالی و میوه فروشی دم دست بود ناخنکی می زد.
1- از غذایی به مقدار کم / کم کم برداشتن و خوردن
2- مقدار کمی چیزی ( معمولا خوراکی ) را در فروشگاه یا مانند آن، بدون پرداخت قیمت آن برداشتن و خوردن
مثال:
1- اینقدر به آجیل و شیرینی ناخنک نزن، سیر می شی، نمی تونی ناهار بخوری !
2- با آن دک وپزش، به هرچیز خوراکی که در دکان های بقالی و میوه فروشی دم دست بود ناخنکی می زد.
مترادف و متضاد
pick (فعل)
دزدیدن، چیدن، سوار کردن، کندن، برگزیدن، فرو بردن، باز کردن، جیب بری کردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ناخنک زدن
