معانی کلمه : ناحیه
لغت نامه دهخدا
ناحیة. [ ی َ ] (ع اِ) کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ ملک و طرفی از ولایت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کناره و گوشه ٔ زمین . (شمس اللغات ). کرانه و سوی . (دهار). شطر. جهت . طرف . کوره . (منتهی الارب ). سوی . (مهذب الاسماء). سامان . حوزه . جانب . دیار.
فرهنگ عمید
۱. جانب، جهت، طرف، کرانه.
۲. قسمتی از کشور.
۳. قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش.
۲. قسمتی از کشور.
۳. قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش.
فرهنگ معین
(یَ یا یِ ) [ ع . ناحیة ] (اِ. ) ۱ - جهت ، کرانه ، جانب . ۲ - مملکت ، کشور. ج . نواحی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان اوزرود نور
/naaheye/ از توابع دهستان اوزرود نور
مترادف و متضاد
ارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه
واژه نامه بختیاریکا
با؛ دست گه؛ بارت
